تبليغاتX
اونور
نوشته های اونوری...!

 

چيزي زيادي نمي خوام بگم جز اينكه:كاراي مديري اگه عالي نيست ولي بهترينه تو ايران.چيزي كه من شنيدم اينه كه صدا سيما گفته سريالشو پخش نمي كنه گرچه شنيدم خودش از قبل گفته براي صدا و سيما ديگه سريال نمي سازه

فقط اينكه مديري كارش درسته و ازش حمايت كنيم

 لینک کمی مرتبط

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط مرتضی  | 

 - در آستانه ی باز شدن دانشگاه و اول بدبختی :

خـاک زنید بر سـرتان ، هیــــن که uni می رسد
 فَـحش دهید درس را ، آن خر ِخونی می رسـد
چاق و مرموز و کچـل، خوشکـل و با دوز و دغــل
از این ره بی سـرو تَـه ، استاد جـونی می رسد
                                        یعقوب با همفکری سعدی بود گمانم! .. درست نشناختمش

 .... هر گونه دخل و تصرف در دوبیتی بالا مجاز است !

.............................................................
- در اوایل  راه :

مکن کـاری که نمره هفتت آیو
استاد با این کریمی خفتت آیو
چو فــردا در کلاس نمره خوننـد
به چشـم همکلاسی افتت آیو
                                         یعقوب ( البته روش اونور) با همکاری بابا طاهر بی لباس

.............................................................
- یه خورده اونور تر از اوایل راه

اســتـــاد ازل چشــــم تو روشِــــن ، اربـــــاب اَجــَــل ، اوضـــاع emotion
شدی عاشق اون دختر خندون که ، دیده بودیش ترم سوم تو یه section
                                                                   یعقوب تنها

توضیح:حرف درنیارید ، گفتم ترم سوم بدیدتش ! ترم 3 هنوز شروع نشده . سوال نفرمایید !

.............................................................
- به دلایل مخصوص ! از بیان وسط راه معذوریم .

.............................................................
- یه خورده قبل از پایان راه.

اگر دیدی دانشجویی در کلاسی تنها نشسته ، بدان عشقش پیچاندتش ، دلش شکسته !
بی خبر از دنیا بر سر این بنده خدا شاخ دیدند ،اساتید همه صفر دادند به این عاشق دل خسته
                                                                    امضا : رویم به دیوار یعقوب

توضیح : آره ! وقتی می بینید دانشجویی هندزفری به دست می گوید من بروم در یک کلاس خلوت ، درس بخوانم ، می توانید به او بگویید ، ارواح عمه ات .

.............................................................
- آخر راه !

دانشجو که در می یابد که این چیز ها نون و آب نمی شود ( البته بعضی ها بازهم در نمی یابند!) با خودش فکر می کند :
چرا ؟ چی شد که افتادم . به این روزی که می بینی ؟
و به خودش می آید و شیرخوانی پیشه می کند و اینجاست که :

آمده است پشت سر آن یارِ  پیچانده  ... نجوا می کند آرام ، که هیچ نخوانده
خنده ای موزشگر ! بر بر لبانش می افتد ... می گوید یک دقیقه تا امتحان مانده
به به عجب آقایی ، تو جنتلمن و غوغایی ... کمکی کن به این مفلوک و درمانده
پسر بی فکر می شود دلش لبریز قیجوجه ...  می نویسد یک هم برای آن جامانده!
می بیند ناظر ، آن پسر تقلب کار و چلمن ...  برگه اش گیرد و به گوشش چکی خوابانده
آن یار نامرد می بیند و می خنـدد و رفتـه  ...  پسر خام می افتاد و استادش  برگه سوزانده !

                                                                                              یعقوب بی حوصله

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط یعقوب  | 

 ۱- در سوال مورد نظر تا آن جا که می توانید از کلمات ناملموس و غیر واضح و دارای کژتابی که فقط در فرهنگ لغت عهد ادبیاتولمولک یافت می گردد استفاده نمایید. به عنوان مثال : مستفاد !

2- مهمترین قسمت یک سوال استاندارد فعل آن می باشد ! شما می توانید با نوشتن یک فعل مناسب عالمی را بپیچانید ، گذشت آن زمانی که می شد با نوشتن(( نمی شود)) به جای ((می شود)) ، در آخر سوال ، دانش آموز را فریب داد و علاوه بر آزمودن هوش ، چشمش هم آزمود ! حالا دیگر بچه ها شیطان شده اند ! دیگر سوال ها را تا آخر می خوانند ! و متاسفانه دیگر هیچ شرم نمی کنند از این که مچ معلم را بگیرند و احترام به بزرگتر از یاد رفته است ! .

می گفتم! با آپدیت شدن دانش آموزان شما هم باید آپدیت شوید .
می توانید به جای ((می شود)) و(( نمی شود)) از فعل ((می نــشود)) استفاده کنید ! بله ! این صورت فعل که حتی خودم هم معنی اش را نمی دانم ، چند خاصیت دارد !

هم این که 99 درصد با دیدن ((می)) در ابتدای این فعل بقیه اش را نمی خوانند و خیال می ورزند که ((می شود)) است ! و گمراه می شوند.
و به عده ای هم که خیال کرده بودند مقصود شما (( نمی شود)) است ، می توانید نمره ندهید. به این صورت که چون آن ها معنی ((می نشود)) را نمی دانند ، می توانید دبه کنید و بگویید که مقصود ((می شود)) بوده است ، یا غلط چاپی رخ داده است و ((غلط چاپی هم جزوی از امتحان است )) ! و چون در این هنگام دانش آموز چموش الحاح و پافشاری می نماید می توان به عنوان تنبیه 2 نمره از او کم نمود و بسی حال نمود و این گونه با یک تیر چند نشان زد!

3 - از درسی که می دهید استفاده کنید ! به جمله ی معروف زیر توجه نمایید :
الف ) بخشش لازم نیست ، اعدامش کنید .
ب ) بخشش ، لازم نیست اعدامش کنید .
قابل توجه معلمان ادبیات! دیدید راه حل جلوی چشم شما بود و بدان توجه نمی نمودید ؟ توجه نمودید که تنها با یک جابه جایی در (( ، )) می توان اشک چند نفر را در آورد ؟ !!

4 - تا آن جا که مقدور است از تایپ استفاده نکنید و سوالات را دستی بنویسید . سوال تایپی و این قرتی بازی ها مربوط به معلم های جوان و تازه کار است ! شمایی که 27 سال سابقه ی معلمی آموزش پرورش دارید ، می توانید با خودکار سبز و با سرعت و با بی حوصلگی و با هر خطی که دوست دارید سوال را بنویسید یا اصلا سوالات امتحان را به عنوان املا ، برای بچه ی دبستانی تان بخوانید تا با یک تیر دو نشان زده باشید ! و خسته هم نشوید !

در آخر هم با همان دستگاه کپی سال اول استخدامتان در آموزش پرورش ، برگه های امتحانی را تکثیر کرده و هر دانش آموزی که بی تربیتی کرد و به کمرنگ بودن سوال ها اعتراض نمود ، در دهنش بکوبید و 2 نمره کسر نمایید تا آدم گردد و دیگر از این دست غلط ها ننماید.

---در اینجا لازم است برای نمونه یک سوال طرح نمایم تا کاملا بیافتد چه می گوییم! (مثلا ادبیات)!

سوال: با در نظر گرفتن یا نگرفتن بیت ذیل ، کدام معانی شاید یا یقینا یا بعضی اوقات با همیشه و گاهی هم نه ، چطور مگه ؟، از نظر اگزالیاسیست ها یا فاشیست ها واین که فقط خدا جواب صحیح هر سوال را می داند، مستفاد می نگردد ؟

دل در این پیر زن عشوه گر دهر مبند ........ کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
1- این بیت نشان از آن دارد که حتی در زمان خواجوی کرمانی نیز ، سن ازدواج بالا بوده است.
۲- در زمان شاعر ، پیرزن ها بسیار عشوه می نمودند و ناز و قر و افاده ها تبق تبق و این ها ! ... .
3- در زمان شاعر ، داماد بسیاری موجود بود و عروس یافت نمی شد ، لذا گاهی چند داماد با یک پیر زن عشوه گر دهر ازدواج می نمودند و بدان دل می بستند .
۴- شاعر در مراسم خواستگاری مرتکب این شعر گشته است . و برای زدن در سر مال و تخفیف در مهریه ، یا از آن جهت که دختر بهش ندادند،شی مخستگور ( مورد خواستگاری واقع شده) را پیرزن عشوه گر دهر لقب داده است .

در آخر یادتان باشد که سوال استاندارد ، سوالی است که اگر دانش آموز خدایی ناکرده بتواند صورت سوال را هم بفهمد ، هرگز نتواند جواب را در بین گزینه ها بیابد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط یعقوب  | 

آن دوست دار شهر شیراز آن شیخ مشکوک و پر رمز و راز آن دوست دار دنیای مجازی آن عاشق تفریح و بازی آن آن دوستدار توت فرنگی آن مخالف آب هویج و پیاز تو هر رنگی آن دوستدار دینار و دِرَم شیختنا و سرورتنا معکوس خان اِرَم

به رمضان سال 14۳۱ (ه.ق) خان ارم رضي الله عنه به بلاد كفر شتافت ، و در انجا به غايت خون هندو بريخت كه شمشير در خون بشست و جوي ها از خون كفار روان بساخت ، پس به شهرهاي هندوستان بگشت و بت هاي زرين شكستی و پاره كردی و به فرودستان بخشيدی و مريدان بسياری يافتی و شهرتش تا چين و ماچين و آسياي صغير برفت و آوازه اش گوش فلك را كر كردي ، روزي شيخ ما به بازار هند بگشتي و از هر سو مريدي ثنايي گفتي و نعره اي زدي و تحسين شيخ گفتي و شيخ به تواضع قطع طريق كردي ، ازقضاي افتاده ميماني (میمون) خرد گوش شيخ ما را كشيدي و بدان آويز گشتي و مريدان از هر سو نجات شيخ را از خداي خواستند و نذرها نمودند و تني چند شمشير آخته و جان ميمان خواستند !

شيخ ما را ميل به ميمان افتاد و مريدان را منع نمود و چون اصرار مريدان را بر جان ميمان يافت نعره آورد و فرمود :

ميمان خود بازيگوش باشد و از ان جهت به گوش ما آويز گشتي و بازي كردي و در كار او تعجب نبايد كه از بازيگوشي اش باشد و او را توبيخ نبايد كه عذرش قبول افتاد. و ما را به او الفتي است كه به هيج هندو نيافتيم .

پس اهل بازار و مريدان جمله نعره كردندی و تحسين شيخ گفتندي و چنان جوي ها بر چهره روان ساختند كه بازار رود گشتی و ونیز را به خاطرها آوردی و شیخ ما به قایقی افتاد و ترک بازار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط یعقوب  | 

 خبر: دستگيري 191 نفر در شيراز به جرم روزه خواري !

مطلع شده ایم عده ای از مردم شیراز به طور خودجوش در راستای طرح بهشتی نمودن هموطنان فعالانه در خیابان ها حضور بهم رسانیده اند. ما هم که خواستیم از این کاروان فلاح عقب نمانیم ، چند پیشنهاد برای عزیزان طرح مبارزه با روزه خوارای ارایه می دهیم.

مواد لازم : یک انسان رستگار (حداقل یک سانت ریش برای برادران و حداکثر ۳/۱ صورت پیدا برای خواهران) - یک انسان فریب خورده ی روزه خوار - یک عدد ساندویچ جهت عمل وقیح روزه خواری -

فرض کنید شما انسان رستگار هستید . از دور متوجه می شوید که شخص فریب خورده در حال جَوِش چیزی ! می باشد . در این حالت بسته ی پیشنهادی در 3 بند زیر، به شما ارائه میگردد .

۱- راه اول: به سرعت از پشت سر به شخص فریب خورده حمله ور شده و در یک عمل سریع با لگد به پایش کوفته و وقتی روی زمین افتاد ، گردنش را گرفته و با پای دیگر، آلت روزه خواری را از او دور می نماییم و او را دمر خوابانیده و دست در گلویش فرو می بریم تا هرچه خورده بیاورد بالا و به این ترتیب رستگار شود .

۲- اگر شما فردی منطقی و مخالف خشونت هستید ، و در عین حال به رستگار شدن هم نوعتان اهمیت می دهید ، نگران نباشید ! برای شما راهکار ویژه ای داریم.
فرض کنید شخص روزه خوار در حال خوردن آلت روزه خواری (در اینجا ساندویچ) است . به آرامی و با متانت به سمت شخص روزه خوار بروید و با احترام به او بگویید :سلام. برادر این لنگه کفش چی است که می جوید ؟ و در این حال طوری که فرصت عکس العمل نداشته باشد ، به سرعت تـُـــف کنید روی ساندویچش و به این ترتیب ادامه ی ساندویچ را نمی خورد و خودش هر چه خورده می آورد بالا و رستگار می شود.

۳- برای شناسایی افراد زیرکی که روزه نگرفته اند و تظاهر به روزه بودن می کنند هم راه هایی ارائه می دهیم امیدواریم که قبول افتد.
افرادی به صورت مخفی نامحسوس در حالی که تظاهر به خوردن تخمه می نمایند به سمت فرد با چهره ی مشکوک به روزه نبودن رفته و یک مشت تخمه به او تعارف نمایند. با این کار شخص فریب خورده آشکار می شود.سریعا مراتب را به نزدیکترین کلانتری اطلاع دهید. تا برخورد قانونی صورت گیرد.
این افراد واقعا خطرناک هستند.! دسته ی اول حداقل ستم خود را پنهان نمی کنند ، ولی این دسته فرض کرده اند که ما نمی فهیم و نمی توانیم مچشان را بگیرم .نمی داند ما این همه زرنگیم !... آخر یک آدم چقدر می تواند کوته فکر باشد ؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط یعقوب  | 

خبر :  گوجه گران و کمیاب شد !

دخـتـــــری گوجــه ی گردی بـدیــد ... به دســت گرفـــت و زود دویــــد
بر نیمــکتـی نشسـت در گـــذری ... که از آن می گذشـــت پســــری
پسـر مـو سیــخ و پیرهن قرمـــــز ... رفـــــت پـــای نیمکـت و کرد وزوز
گفـــت بــه بــه عجــّـــب دافــــی ... چه مویی،چه کیفی،چرا علافی؟
مانتو و مویت سیـاه رنگ و فَشِن ... امســال مُــد است ابروی خشن
گـــر که چشمانــت می بود پیــدا ... نَـبُــدی بهتــــر از تــو در دنــیـــــا
دختر می خواست بردارد عینکش ... تا که آشکارشود چشـمـکـــش
گوجــه افتاد چــون دست بگشود ... پسرک جست و گوجه را بـرُبـود

عکس مرتبط : یادش بخیر !
....................................
- پسر های عزیز می توانند در شعر بالا جای دختر و پسر رو عوض کنند.شعر تغییری نمی کند.
- از کلاس دوم تا حالا این دغدغه ی فکری رو دارم. مگر زاغ و روباه پنیر می خورن ؟ حالا زاغ شاید بخوره ولی روباه ! معلم کلاس دوم که جواب این سوالم رو نداد !

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط یعقوب  | 


"لاغري در خانواده خپل ها" :داري چي كار ميكني ؟داري چي ميبيني ؟اين قرص ها چين ميخوري ؟

"خپله" : مي خوام لاغر شم !

" لاغري در خانواده خپل ها ":واسه چي مي خواي لاغر باشي ؟

آرواره اش سقوط مي كند و چشمانش از تعجب گرد مي شود و مي گويد: اين ديگر چه سوالي ست ؟

الان لاغري مده ! مگه آنجلينا جولي رو نديدي ؟ همش 30 كيلوِِي تازه حامله هم هست !!! تازه مهم تر از همه اينكه تو اين بي شوهري همه مردا دنبال زناي لاغرن !

ابرهاي بالاي سر "لاغري در خانواده خپل ها" : پس چرا من وقتي زناي لاغر مردني كه استخوناشون زده بيرون رو مي بينم ياد آفريقايي هاي در حال مرگ مي افتم! و واقعا لاغري مردني بودن يعني خوش اندام بودن ؟مردم از چه چيزايي خوششون مياد ! مثلا عربها زن هاي چاق دوست دارن ! مصري هاي قديم دوست داشتن سر زنشون طاس و صيقلي باشه ! چه خنده دار !

و از اين پس رژيم كذايي وارد زندگي مي شود . شبا ديگه مگه چيزي واسه خوردن پيدا ميشه ؟ مثل ويروس مي افته تو زندگي همه ي خانواده ! همش شام ميشه سالاد و سبزي و اين قرتي بازيا ! همه غذاي هاي خوشمزه اي كه قبلا با روغن فراوون سرخ ميشدن حالا همه ميشن آب پز !

اگر افتاده ايد در خانواده ي خپل ها تنها

بدانيد كه شامتان است سالاد فصلها

دوره اول رژيم غذايي همراه پياده روي شبانه است و "لاغري در خانواده خپل ها " كه شامي جز سالاد نصيبش نشده بايد پا به پاي اين خپل ها قدم بزند !

شب دزدي ها شروع ميشه ! هنگام خاموش باش ، گروه ويژه ايي از خپل ها به دله دزدي شبانه روي مي آورند و اين افراد خپل گمان مي برند اگه كسي آنها را هنگام پرخوري نبيند آنها لاغر ميشوند !

گاهي خپل ها تا آخر شب دوام نمي آورند و بعد از خارج شدن از آشپزخانه با دهاني پر به سرعت به اتاق خود مي روند

وقتي رژيم ها آنها را نااميد مي كند اين سخن معروف هر روز تكرار ميشود :

"دختر خاله عمه قزي هر روز كلي غذاي چرب و چيلي مي خوره ولي چون ورزش مي كنه لاغره مردنيه !" ( حالا "لاغري در خانواده خپل ها" هر چي فك مي كنه هيچ وقت افتخار ديدن اين دختر خاله عمه قزي خوش اندام را نداشته!)

بعد از بي اثر بودن اين دوره خنده دار ( آخه پياده روي و شطرنجو كي ورزش اعلام كرد ؟!) وارد دوره توتال كور و اب راكت و ... مي شويم!

آن وقت است كه زندگي  ميشود توتال كور و اب راكت و هزارتا تبليغ گول زنك كه اگه خوب نگاه كني متوجه ميشي اون آدم چاقه كه اول نشون ميده با آدم لاغره كه بعد نشون ميده اصلا يكي نيست !( به جان خودشون گاهي اولي زنه دومي مرد!)

يادمه يه بار يه دكتري اومده بود كه كلي آدم خفني بودو كلي مدرك هاي جور واجور داشت ! و كلي ويزيتش گرون بود. رژيم غذايي كه داده بود اين بود كه هر 5 دقيقه با هر غذا 3 ليوان آب مي خوري !

خب هنر كردي دكتر خفن و كار درست و تحصيل كرده (!) فك كردي آب جلوي فكر به مرغ سوخاري رو مي گيره ؟

در مرحله ي بعدي:"لاغري در خانواده خپل ها" صبح از خواب پا ميشه و مي بينه يكي تو آينه داره با خودش حرف ميزنه ، جلو تر ميره و مي بينه يه خپله كه داره ميگه :

"من چقدر لاغر و خوش اندام هستم ، من هيچ مشكلي در ظاهرم ندارم ، من چقدر زيبايم! "

اين مرحله ارزان ترين و بي خطر ترين و خنده دار ترين مرحله به نام خود درماني و تلقين و از اين چيزاس

در اين زمان براي افرادي مثل " لاغري در خانواده خپل ها ‍" تنها چيزي كه لذيذ است اذيت كردن است :

- كي گفته تو زيبايي و لاغر ؟ برو رو وزنه مي فهمي لاغري يا خپل ! ديگه به خودتم دروغ مي گي ؟

- چي كار مي كني ؟ همين الان شام خوردي ، خيلي داري خپل ميشيا !!!

- مگه نمي گي رژيمي ؟ چرا داري چيپس مي خوري ؟ بدش من

- چرا انقدر غذا رو نوك نوك مي كني ؟ اينجوري چاق تر ميشيا !

 

سخنان يك فرد خپل در مرحله نهايي :

من خيلي هم خوشحالم اصلا مگه همه زندگي ظاهره آدماس ؟ كسي كه بخواد از روي ظاهره كسي قضاوت كنه كه آدم نيست !چه چاق باشم چه لاغر مهم اينكه روح لطيفي دارم و حقيقت انسان روح اوست نه ظاهر او ! و منتظر شوهري مي مانم كه حقيقت مرا ببيند نه ظاهرم را !

و سخني از شكلات :

طبق آخرين تحقيقات به عمل آمده ، هنگامي كه ما شكلات مي خوريم ، در مخيلمون همون واكنشهاي شيميايي انجام ميشود كه هنگام عاشقي روي ميدهد ! اما اين احساس كمتر از عاشق شدن است !

حس اينكه همه چي آرومه و من چقدر خوشبختم ! و اينكه :

بيشتر زن هاي چاق  كه در زندگيشان از كمبود عشق و محبت رنج مي برند  زياد شكلات مي خورند!

شعري از شاعري "زن خوش اندام" طلب :

اگر چاقي و در عذاب

اگر خواهي شوهري  خوش آداب

هي قرص خور بر توتال كور بخواب

هي ورزش كنو و رژيم  نابي

بگير تا شوي همچو  باربي

در آن هنگام كه شوهر ستاندي

و ديگر خرت را ز پل گذراندي

مرتب بخور كباب و آش سبزي

قرص ها رها كنو زن در رگت ديزي

ناگت مرغ در رگت زنو شكم گنده كن

هم اكنون شوهر گرفتيو فكر هيچ نكن

ولي بدان

تو كه هي خوري مرغ و آبگوش

اين سخن كن آويز گوش

مجلس كرد بهر همين صيغه را قانوني

از اين پس هميشه غمگين و نالوني

چرا كه شوهرت رود صيغه كند زناني

كه آنها در لاغري هستند مثال زدني

دما دم شيون كن و بر شكم بكوب

كه شكم خپل كرديو زندگي آشوب

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 5:36 قبل از ظهر  توسط مرتضی  | 


نون و پنیر آوردیم ، دخترتون رو بردیم !
نون و پنیر ماله ما ، دختر مال شما !

عجب معامله ی عادلانه ای !
دلت خوش است؟!
این مربوط به آن زمان هایی است که نه خط لب و ریمل موجود بود ، نه پنکک و بیگودی و رژگونه و رژلب و  فرموژه و ابرو هشتی و هفتی و تاتو و کرم پودر و اینا...  البته ما که نمی دانیم این ها چی هستند !

بله ! نه این ها موجود بودند نه جراحی پلاستیک و بینی سر بالا اختراع شده بود.
آن زمان ها یک چیزی بود به اسم بند که همراه نان و پنیر می داند خدمت مادر عروس تا شب عروسی روی صورت عروس کار شود ! و یک خاک سیاه که از زیارت ، سوغات می آورند و می مالیدند به چشم و چال عروس.
و خلاصه این که دختر تا وقت شوهرش نمی شد ، خرجی روی دست پدر نمی گذاشت .
جهیزیه هم که دو تا قابله و یک جارو و رویَـم به دیوار یک آفتابه ی مسی بود که آن هم گاهی می دادند گاهی نه !

و وای از این دانشگاه که اختراع شد و وای تر از این دانشگاه آزاد که نرخ را باز هم برد بالا ، و کار به آن جا رسید که تعرفه اعلام شد برای فوق دیپلم و لیسانس و فوقش و دکترا و هر پله ۵۰۰ سکه !
ولی کسی نگفت هر مرتبه حداقل دو سال دختر را شکسته می نماید و قاعدتا باید تخفیف دهند !

...اما این روزها ! :

هزار تا سکه آوردیم ، دخترتون رو بردیم
هزار تا سکه بخوره تو سرتون ، دختر نمی دیم بهتون

...و چون نمی دهند ، پیشنهاد وسوسه انگیز تر می شود !

دو هزار تا آوردیم ، دخترتون رو بردیم .
پاشید برید پی کارِتون ، لیسانسش هم نمی دیم بهتون !

...و چون باز هم نمی دهند ، پیشنهاد وسوسه انگیزتر....
(بله؟ یه لحظه وایسید ببینم مادر داماد چی میگه! ... نمی دید ؟ نه ؟ )
بله می گویند آخرش همین بود .( توام از خودت نرخ الکی نده !) بیشتر از دو هزار تا نمی دهیم می رویم یک دوری می زنیم حـــــــالا... .

و این می شود که دختر تحصیل کرده و با کمالاتتان می ماند روی دستتان...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط یعقوب  | 


رو مـدرکی گـیر و بگــذار درِ کـوزه
تا آب خـوری گـر نباشد مـاه روزه
چو دادی مـدرک به تاکســیرانی
تحصیل قاب کن و بگذار توی موزه

بله ! من که به این چیزها اعتقادی ندارم . این ها را آنهایی می گویند که می خواهند از درس فرار کنند.

عمه ام همیشه می گفت :
 بچه جان ! درس بخوان ،  هم به درد خودت میخورد هم به درد من ! درس می خوانی ، حساب کتاب یاد می گیری می روی در بانک استخدام می شوی ، آن وقت برای من وام می گیری می روم پشت بام خانه ام رو ایزوگام می کنم ، مبل هامو عوض می کنم ! ....
برای خودت هم وام می گیری می روی تاکسی می خری وقتی بانک بست می روی مسافرکشی ، بعد پول هاتو جمع می کنی می روی زن می گیری ، واسه ات صبحانه درست می کند و اینا ...

این همه درس بخوانم و کار کنم که آخرش بروم عروسی نمایم ؟  و من فهمیدم که این درس فقط به درد همان عمه ی آدم می خورد. آن جا بود که مرتکب دو بیتی زیر گشتم : !

رو درس ها را می خوان همـه
که هر قدر خوانی باز هم کمـه
گرکه به هیچ کارَت نیاید درس
بی شک آید به کار your عمـه

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط یعقوب  | 

زندگي زناشويي بعد از تصويب ماده  23و 22 لايحه حمايت از خانواده  :

شوهر (با نگاهي مشكوك) : زن اين غذا چقدر شوره نكنه موقعي كه داشتي نمك ميريختي با كسي تلفني حرف ميزدي ؟ (يا اينكه چرا دمت درازه ؟) - شرط هفتم= سوء رفتار يا سوء معاشرت زن-

زن ( با نگاهي ملتمسانه): نه به خدا دمم دراز نيست خيلي هم كوتاهه

شوهر( با نگاهي قانوني و حق دار) : اين شناسنامه من كوووش ؟

 

بعد از روابط مشروع بين زن و مرد كه مزدوج موقتن :

زن موقت ( با لحن پيروزي) : تو پدر شدي بايد واسه بچمون شناسنامه بگيريم ههههههههه

شوهر موقت ( با لحن قانون مندي) : كي گفته ؟ اگه مي توني ثابت كن هاهاهاهاهاهاهاها

 

شعر ربط دار از شاعري مذكر :

ميداريم مجلسو سخت دوست
 همان مجلس مرد دوست
دعامون هر دم پشت اوست
چون هر چه داريم ز اوست
تا تواني زن بگير و صيغه كن
كه حق است و قانون پشت توست

لينك مرتبط : راكعي: ماده 22 و 23 لايحه حمايت از خانواده بايد حذف شود

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط مرتضی  |